یه فصل دیگه از دبی امدن من این دفعه دست خالی برنمیگردم قول میدم.
ممول
جمعه ساعت ۱۷:۲۰ شوت به سمت جایی که اصلآ دلم نمیخواد ریختشو ببینم. دبی دبی ه رویایی دبی ه زیبا پر امکانات حسرت برانگیز و ....
نمیخوام برم
واسم دعا کنید مگر دیگه از دست خدا کاری بر بییاد.
ممول
هر روز بدتر از دیروز دینگ دینگ
ممول خسته شده از پا افتاده کم اورده حالش بده روحش افسردتر شده حالش از همه چیز بهم میخوره دلش بغل میخواد دلش عشق میخواد دلش امید میخواد
دلش خدا میخواد
ممول
ماه من
mahe man ghose nakhor zendegi jazro mad dare
donyamoon ye alame adame khoob o bad dare
mahe man ghose nakhor hame ke doshman nemishan
hame ke pore tarak mesle to o man nemishan
mahe man ghose nakhor mesle maha faravoone
kheili kam peyda mishe kasi roo harfesh bemoone
mahe man ghose nakhor gerye panahe adamas
taro taze moondan gol male ashke shabnamas
mahe man ghose nakhor zendegi bi gham nemishe
ooni ke ghose nadashte bashe adam nemishe
mahe man ghose nakhor kheilia tanhan mese to
kheilia ba zakhmaye zendegi ashnan mese to
mahe man ghose nakhor zendegi khoob dare o zesht
khodaro che didi shayad fardamoon bashe behesht
mahe man ghose nakhor zendegi bi gham nemishe
ooni keghose nadashte bashe adam nemishe
mahe man ghose nakhor donya ro bespar be khoda
hardomoon doa konim toam joda manam joda
یه دوست اینو واسه من فرستاده دلم نییومد نخونیدش. فق از اونجایی که از حوصله من خارج بود فارسیش نکردم.
بگو که میگیری بهونیه من
ممول
با اینکه این روزا به قول امیر غم باد گرفتم امروز صبح ساعت ۶ با نانی رفتیم یه دست کله پاچه گرفتیم و نوش جان نمودیم اینقدر خوردم که از ساعت ۴ بعد از ظهر که از خواب ناز بیدار شدم تا الان حالم داره از هرچی غذاست بهم میخوره. معدم سنگین شده حالت تهوع اینقدر زیاده که دلم میخواد شهامت داشتم یه انگشت کوچولو میکردم تو حلقم و گند میزدم به هرچی کله پاچه ست که خوردم منتهی ندارم شهامت رو میگم.
دلم گرفته زشت از اون دل گرفتگی ها که نمیدونی چرا امدن چرا اینقدر پیچ شدن به دلت و کی قراره برن خبره مرگشون دلم یه بغل سفت میخواهد چرا دروغ بگم دلم یه س.ک.س درست حسابی میخواد از اون مدلهایه رمانتیکش. دلم میخواد برم وایسم پایه گاز یه غذایه خوشگل کوچولو درست کنم و وقتی مییاد خونه دوش گرفته با یه ارایش کوچولو و یه لباس س.ک.س.ی خوشگل دعوتش کنم سر میزی که یه دسته گل گنده رز روشه و هیچ نوری نیست جز چند تا دونه شمع کوچولو. دلم میخواد حرفایه مهربانانه بشنوم بشنوم که میگه خوشحاله از این سوپرایز نگاهش عاشقانه باشه بهم اعتماد به نفس بده و واسم تعریف کنه که میدونه چقدر دارم عذاب میکشم اما به دادم خواهد رسید همونطوری که تا حالا رسیده و من در حالی که تو دلم قند و شکر و اینا اب میکنن نگاهش رو جواب بدم سرم یه ذره واسش کج کنم و خودم رو لوس کنم(گرچه هیچ وقت یاد نگرفتم یه دختر خوب چطوری باید عشوه بیاد همیشه به چشم یه پسر بهم نگاه کردن حتی دوست پسرم هم فقط تو رختخواب یادش مییاد من زنم در حالت عادی ازم انتظاره یه ذره ناز و ادا نداره وقتی سعی میکنم دخترونه باشم واسش تعجب برانگیز میشم و هزارتا علامت تعجب و سوال بالایه سرش شروع میکنه به پرواز و اخرش هم دوام نمییاره: بچه تو چته امشب؟).
خلاصه که از دست رفتیم یکی عاشقمون نشد. نمیدونم شاید این روزا زیادی ام بی سی ۲ یا ۴ نگاه میکنم تحت تاثیر فیلمهایه هالیوودی زیادی قرار گرفتم.
دعا کنید واسم.
ممول