تبليغاتX
ممول تنهاترین کوچولویه دنیا
یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی
دوباره خوانی وبلاگ رو شروع کردم.

مزدک خواستم واست کامنت بگذارم چون پروکسی داشتم نگذاشت اسم چیزی رو که میخواهی رو بگو و بگو کجا باید برم ببینم میشه کاری واست کرد یا نه.

این روزا میگذره نه اروم اما خوب همچین به درد خور هم نیست. دلم واسه اون یه الف بچه تنگ شده دلم تنش رو میخواهد نگاه مهربون ادم خرکنش رو که وقتی بهش میگفتم چرا اینجوری میگی؟ بهم جواب میداد گوووووووووو خوردم دلم بچم رو میخواد بغلش کنم و یادم بره کجام و اون شبه هیچوقت تمام نشه. دلم بچم رو میخواد همون بچم که دلش از سنگ بود. دلم تکیهگاهم رو میخواهد.من دلم عزیزم رو میخواهد ببین من دست از سرت بر نمیدارم حالا تا آخر دنیا از دستم در برو.

گووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه تو این زندگی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:27  توسط ممول | 
دوباره خوانی وبلاگ رو شروع کردم.

مزدک خواستم واست کامنت بگذارم چون پروکسی داشتم نگذاشت اسم چیزی رو که میخواهی رو بگو و بگو کجا باید برم ببینم میشه کاری واست کرد یا نه.

این روزا میگذره نه اروم اما خوب همچین به درد خور هم نیست. دلم واسه اون یه الف بچه تنگ شده دلم تنش رو میخواهد نگاه مهربون ادم خرکنش رو که وقتی بهش میگفتم چرا اینجوری میگی؟ بهم جواب میداد گوووووووووو خوردم دلم بچم رو میخواد بغلش کنم و یادم بره کجام و اون شبه هیچوقت تمام نشه. دلم بچم رو میخواد همون بچم که دلش از سنگ بود. دلم تکیهگاهم رو میخواهد.من دلم عزیزم رو میخواهد ببین من دست از سرت بر نمیدارم حالا تا آخر دنیا از دستم در برو.

گووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه تو این زندگی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:14  توسط ممول | 
سلام

خیلی روزا میشه که با خودم فکر میکنم اگه ۲۰ ساله پیش من ۲۸ سالم بود ادم موفقتری بودم چرا؟ چون ۲۰ ساله پیش هنوز احساس ادمها ارزش داشت وقتی یکی با دلش بهت نگاه میکرد اینقدر تعجب نمی کردی اینقدر نمی ترسیدی اینقدر عجیب غریب نبود و باور نکردنی.

من هنوز با دلم نگاه میکنم هنوز با دلم تصمیم میگیرم ۲۸ سالم هم هست و به هیچ نتیجه خاصی هم نرسیدم منتهی حاضر هم نیستم روشم رو عوض کنم.

امروز تولد بچم بود میخواستم با یه کیک کوچیک غافلگیرش کنم اما فکر کردم دیگه زیادی خود کوچیک کردنه کادو تولدش رو بهش دادم یه سری ۹ تایی شات مشروب با یه صفحه زیرش که میتونه باهاش ایکس او بازی کنه با دوست دختر هایه جدیدش. با سارا رفتیم کافی شاپ اونجا پر بود از خاطره هر وجبش حالم خرابتر شد به تابلو ها که نگاه میکردم دلم میگرفت اینا رو باهم انتخاب کردیم خونه ما بود تو بغل من چقدر دلم دوباره اون روزها رو میخواد اون روزا دوستش نداشتم خونمون بود اما عذیتش میکردم. آخ اون شب که از کافی شاپ امد و  یه چیزی افتاده بود رو دستش و تمام آستین بولوزش خونی بود بهش میگفتم آخی بمیرم اما از ته دل نبود اما الان دلم میخواد بمیرم اما برگردیم به همون روزا.

چقدر دوستش دارم نمیدونم چقدر از این دوست داشتن عادته اونم نمیدونم فقط اینو میدونم که دیگه دارم جدی جدی شدیدآ دل تنگ میشم خیلی جدیتر از اونی که واسه شماها میگم.

ممول

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 23:33  توسط ممول | 
چه باحال شده اینجا.

امروز تو شرکت نشستم کلی واستون نوشتم الان وقتش نیست میخوام برم لالا بعدآ در دو قسمت منویسمش واستون تا قبل از مهر.

ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

ممول

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:50  توسط ممول | 
بابا به شکرانه قطع رابطه من با عماد و اینکه دیگه پیشش کار نمی کنم خط ثابتم رو وصل کرد و بهم وعده یه گوشی داد من نمیدونم چرا این آدمی که امد تو زندگیه من نباید آدم خوبی باشه که همه دوستش داشته باشن.

خسته شدم از این گوهی که اسمش رو گذاشتیم زندگی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:59  توسط ممول | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پرسیدم از تو
بودی به یادم
روزی که با ما نبودی
خندیده گفتی من با تو بودم
یک لحظه تنها نبودی

قبلآ ها اینا رو نوشتم
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
پیوندها
شبشیدها(چقدر مهربون مینویسه لطیف عین اسمش شبنم)
نوشی و جوجه هاش(با اینکه خیلی وقته نیستی اما یادت همیشه با منه)
من و ام اس(وای من به ویولت افتخار میکنم اگه من جاش بودم ....)
باغ بی برگی(من خیلی این بشر رو دوست دارم خیلی خودمونی منویسه)
گلی خانم جون
پژواک یه سابت طنز باحاله سیاسی
شب‌های لیمویی شرح مفصل و مبسوط دوستی پایدار گربه‌ی وحشی و گنجشک)
ساسوشا(گل منه این دختره)
هرچی فال باحاله. اینم واسه خالی نبودن عریضه
عاشق پرتقال فروش(زری جووون)
گیج منگولی(خوشم میاد ازش خوب.....ها رو دوخته بهم)
کیف پولی(فقط خدا میدونه که این بچه چقدر مهربونه)
هوس
مزدک
کافه جویبار
من آخرین سوته دلم
پرنسس خاتون
قور قور یه سایت اموزش پرورشی وابسته به استان اصفهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM